Html xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"> ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت خانه شعرایران . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
 
ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او
نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۲/۰۸
ساعت : 19:42
نویسنده : سیدهادی قاسمی نژاد

 انجمن ادبی خانه شعرایران

زندگینامه ایرج میرزاوخاندان ونیاکان اون ( سلسله ی قاچار ) 
ايرجميرزا و خاندان و نياكان او
ايرجميرزا فرزند غـلام حـسين ميـرزاي قاجـار و او پـسر ملـك ايـرج بـن فتحعلـي شـاه اسـت. بـدين ترتيـب
فتحعلــيشــاه قاجــار جــد اعــلاي وي بــود و پــدران ايــرج تــا نيــاي بــزرگ وي فتحعلــي شــاه همــه شــاعر
بودند.فتحعليشاه و پسرش ملك ايرج با آنكه شاعري پيـشه نداشـتند و از روي تفـنن شـعر مـي سـرودند بـاز
داراي ديوان بودند. اما غلام حسين ميرزاي قاجار پدر ايرج شاعر رسـمي درگـاه مظفرالـدين ميـزاي وليعهـد
بوده و لقب شاعري داشته و شايد از اين راه اعاشه ميكرده .پس از مرگ وي درباريان اين منصب را به ايرج
دادند تا بتواند از درآمد آن خانواده بيسرپرست پدر را سرپرستي كند.
ايرج ميرزا الملقب به جلال الممالك ابن غلام حسين ميرزا ابن فتحعليشاه قاجار ولادتش در تبريز بود به مـاه
رمضان هزار و دويست و نود هجري (قمري). چون به سن رشد و تميز رسيد پـدر در تربيـت وي بكوشـيد و
معلمي بر وي گماشت تا پارسي را بياموزد . آنگاه به مدرسه دارالفنون تبريز جهت تعليم زبان فرانـسه رفتـه و
در خارج نيز در حوزه اي كه آشتيانيها بـراي تحـص يل و تكميـل منطـق و معـاني و بيـان ترتيـب داده بودنـد
حضور به هم رسانيد وچون سال عمرش به چهارده رسيد امير نظام حسن علـي خـان گروسـي چـون در وي
استعداد وحسن قريحه و ذكاوت بديد وي را با پسرش كه نزد مرحوم ميـرزا عـارف تحـصيل ادبيـات و نـزد
موسيو لامپر فرانسوي تحصيل زبان فرا نسه و برخي علوم ميكرد . هم درس كـرد و در همـان اوان شـعر نيكـو
ميگفت و خط تحرير و نسخ تعليق را نيز فرا گرفت و نيكو مينوشت و در اخوانيات دستي بسزا داشت.
قبل از اينكه وارد زنگي ايرج شويم بايد از پدر و نياي او و شعرشان سـخني بگـوييم . فتحعلـيشـاه پادشـاهي
زيبا پسند وجمال دوست بود طبع شعر و قريحه شاعري داشـت شـعر بيـشتر غـزل ميـسرود و خاقـان تخلـص
ميكرد. نياي ايرج ملك، ايرج بن فتحعلي شاه نيز طبـع شـعر را از پـدر بـه ارث بـرده بـود و انـصاف تخلـص
ميكرد. ملك ايرج در مصاحبت با حاج ميرزا سـاوجي ملاباشـي معلومـات خـويش را بـه كمـال رسـانيد و
سپس به فكر تحصيل علم طب افتاد و نزد ميرزا علي ساوجي و حاج ميرزا موسي كه از طبيبـان سـر آمـد آن
عصر بودند تحصيل كرد و پس از اينكه شاه از مهـارت او اطـلاع يافـت او را بـه خـويش خوانـد و رياسـت
اطباي دارالخلافه را بدو داد و وي سالها بدين شـغل بزيـست و در سـن هفتـاد و چهـار سـ الگي در گذشـت. 
غلامحسين ميرزاي قاجار، پدر ايرج ميرزا ملقب به صدرالشعرا فرزند چنين پدري بود . او هم بوسيله معلمان
برجستهاي كه داشت و استعداد فطري قرائت قرآن را بـه خـوبي فـرا گرفتـه و اشـعار پارسـي گفتـه و كتـب
تواريخ را آنچنان كه بايد و شايد بخواند.
وفات صدرالشعرا از قراري كه پسرش ايرج ميرزا ميگفت در نوزده سالگي ايرج اتفاق افتاد و او به ناخوشي
سل از جهان رفته و سرپرستي عائله خويش را به عهده ايرج پـسر نـوزده سـاله اش گـذارد و شـغل دربـاري
غلامحسين ميرزا به پايمردي امير نظام گروسي كه ايرج را بسيار دوست مي داشت، به ايرج واگذار شـد و او
سالي چند از اين راه گذران كرده و سپس از كار در دربار كنارهگيري كرده و به خدمت دولت در آمد.
پس از آمدن امينالدوله به تهران و صدارتش كه در آن زمان رياست دارلانشا با قوام الـسلطنه بـود و در آن
زمان دبير حضور لقب داشت او را عارضه اي روي داد كه علاج آن در تهـران ممكـن نبـود بـه ناچـار عـازم
فرنگستان شده و ايرجميرزا را همراه ببرد و آنچنان بود كه پس از مراجعت به تبريز در زمان ولايـت عهـدي
مظفرالدينشاه سالي با وي به تهران آمده و قصيدهاي در مدح ميرزا علـياصـغرخاناتابـك بگفـت و اتابـك
مقرر داشت ماهي ده تومان از گمرك به وي بدهند و همه ماهه دريافت مي داشـت. بـدين جهـت وي را بـه
گمرك خانه كرمانشاه فرستادند و پس از چندي به رياست صندوق و گمرك كردستان منتخب گرديد.
پس از قوام السلطنه كلنل محمد تقي خان، خراسان را تـا شـاهرود متـصرف و مـصمم پايتخـت بـود . آنگـاه
قوامالسلطنه به مخالفت او برخواست و هوا خواهان او را دستگير كرد كـه از آن جملـه ايـرج ميـرزا بـود و او
خود را پنهان داشت تا آنگـاه كـه عفـو عمـومي اعـلام شـد و وي بيـرون آمـد و در زمـان حكومـت كلنـل،
ايرجميرزا در خراسان به نزد او رفت و منظومه عارف نامه بر وزن خسرو و شـيرين در هجـاي او بگفـت و در
ضمن راجب حجاب و نكوهش زنان پردگي، ابياتي چند و رطب و يـابس بـه هـم بافـت و پـس از سـر كـار
آمدن كلنل و انتشار عارف نامه عامه زبان به طعن و لعن وي برگشودند و كمترين مجـازات، تبعيـد وي را از
نظامالسلطنه والي خراسان بخواستند ولي نظام السلطنه به اين بهانه كه اين شعر از ايرج نيست و بـه وي نـسبت
دادهاند مردم را از هيجان باز داشت . از اين آثار ايرج كه در مدح بزرگان سـروده اثـري بـاقي نمانـده چـون
طبيعي است كه وقتي شاعري توجه و اقبال فوق العاده مردم را نسبت به منظومه هايي مانند عارفنامه و زهـره
و منوچهر ميبيند نسبت به قصيدههاي بيرونقي كه در ستايش فلان مرد در بـاري سـروده و هـيچ كـس جـز
ممدوح را رغبتي بدان نبود سرد ميشود و رفته رفته آنها را از دفتر خويش خارج ميكند.
عليالجمله وي را به سال هزار و سيصد و چهل و سه از خراسان به طهران طلبيدند تـا در مركـز بـه وي كـار
دهند ولي او مايل بود باز به خراسانش بفرستند و دست اجل از اين دو قويتر بود وي را به شهرستان عدم برد
و از محنت ايامش برهاند.
روز يكشنبه بيست و هشتم هزار و سيصد و چهل و سه هنگام پـسين در حـالتي كـه بـا تنـي چنـد از سـادگان
سيماندام به شرب مدام مشغول بود ناگاه نفس در گلويش پيچيده حـالش دگرگـون شـد، يـارانش متـوحش
شده و دكتر علي رضا خان را به بالينش آوردند وي دمي رسيد كه شاهزاده در گذشته بود از وي يـك پـسر
و يك دختر باقي ماند وي طبيعي مشرب بود و به حشر و نشر و ثواب و عقاب معتقـد نبـود و بقـاي نفـس را
انكار داشت و اين طريقه را در اواسط عمر اختيـار كـرده بـود . روز ديگـر جـسدش را بـرده در شـميران در
ظهيرالدوله به خاك سپردند . 
 
 http://Khanesheeriran.blogfa.com
 

 

:: موضوعات مرتبط: زندگینامه ایرج میرزاوخواندان او سلسله قاجار
:: برچسب‌ها: قاجار