Html xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml"> سبک شناسی . انواع سبک شعری
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت خانه شعرایران . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
 
سبک شناسی . انواع سبک شعری
نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۲/۰۲
ساعت : 8:21
نویسنده : سیدهادی قاسمی نژاد

خریداری شده توسط خانه شعرازسایت مربوطه کپی ممنوع 

 

میباشدودرصورت انجام خودرامدیون کرده اید

 

سبک شناسی

 

مقدمه :

واژه سبك در سه مفهوم به كار مي رود. سبك شخصي ، سبك دوره و سبك ادبي . سبك شخصي ، سبك خاص شاعر و نويسنده است و آثار او را در طول قرون از اثر هر كس ديگري به نحو نماياني متمايز نگاه مي دارد. كساني مثل فردوسي ، نظامي ، خاقاني و حافظ و .... سبك شخصي دارند.

سبك دوره ، سبك كلي كم و بيش به هم شبيه شاعران و نويسندگان دوره هايي از تاريخ ادبيات است. مثلا مختصاتي كه در آثار شعري قرون چهارم و پنجم مشاهده مي شود در يك نگاه كلي به هم شبيه است. به سبك اين دوره سبك خراساني مي گويند. سبك ادبي ، وجوه متمايز آثار ادبي از آثار غير ادبي است. آثار ادبي در سرتاسر جهان مختصات خاص خود را دارند.

در اين نوشتار توضيح مختصري راجع به سبك دوره خواهيم آوريم و براي اين كار ادوار شعر فارسي را به صورت زير بررسي خواهيم كرد :

  1. سبك خراساني : نيمه دوم قرن سوم ، قرن چهارم و قرن پنجم

  2. سبك حد واسط يا دوره سلجوقي : قرن ششم

  3. سبك عراقي : قرن هفتم ، هشتم و نهم

  4. سبك حد واسط يا مكتب وقوع و واسوخت : قرن دهم

  5. سبك هندي : قرن يازده و نيمه اول قرن دوازده

  6. دوره بازگشت : اواسط قرن دوازدهم تا پايان قرن سيزدهم

  7. سبك حد واسط يا دوران مشروطيت : نيمه اول قرن چهاردهم

  8. سبك نو : از نيمه دوم قرن چهاردهم به بعد 

توضيح اين نكته ضروري است كه اين سبك ها مرز كاملا مشخصي ندارند و معمولا شاعران پايان يك دوره ، آغازگر دوره بعدند و يا با آغازگران دوره بعد معاصرند.

سبك خراساني

( سبك شعر فارسي از آغاز تا پايان قرن پنجم )

سبك خراساني

سبك شعر فارسي دري از آغاز نيمه دوم قرن سوم تا پايان قرن پنجم را سبك خراساني مي نامند. به سبك خراساني سبك تركستاني هم مي گويند. از نظر فكري شعر اين دوره شاد و برونگرا و عقلاني و واقع گراست كه در آن از عرفان و مسائل روحي خبري نيست و كلا مشتمل بر روح حماسي است.

سبك خراساني ، سبك آثار نخستين و كهن زبان فارسي است كه عمدتا ( نه همه آنها ) در مشرق ايران شكل گرفته اند. سبك خراساني ، از لحاظ تاريخي سلسله هاي طاهري و صفاري و سامتني و غزنوي را در        برمي گيرد. البته بحث اصلي مربوط به سامانيان و غزنويان است.

دوره طاهريان و صفاريان :

در اين دوره ، يعني قرن سوم از 8 شاعر خبر داريم كه مجموعا از ايشان 58 بيت شعر باقي مانده است.       مي گويند شعر فارسي با قصيده اي از محمد بن وصيف سگزي به مطلع زير شروع شده است :

اي اميري كه اميران جهان خاصه و عام            بنده و چاكر و مولاي و سگ بند و غلام

و بعدها سان كرد ، محمد بن مخلد سگزي ، فيروز مشرقي ابوسليك گرگاني و ..... شاعران ديگر اين دوره اند.

مختصات سبكي اين دوره :

مختصات زباني چند بيت باقيمانده از اين دوره ، همان مختصات زبان كهن فارسي است. لغات عربي در شعر اين دوره نادر است. شكل كهن افعال به كار مي رود. « به » بدون فعل « است » به معني « بهتر ست » آمده است. فعل امر بدون « ب » به كار مي رود مانند : پند گير ، افعال قديمي مانند گوش داشتن ( به معني به هوش بودن و مراقب بودن ) و « شو » به معني برو و .... به چشم مي خورند.

به لحاظ فكري اشعار اين دوره بيشتر از نوع ادب تعليمي هستند كه با لحني حماسي در باب خوي آزادگي داشتن، پند و اندرز مي دهند. روحيه سلحشوري و حماسي ايرانيان سده هاي نخستين كه هنوز طعم شكست هاي پي در پي را نچشيده اند ، از اين شعرها آشكار مي شود.

به لحاظ ادبي بيشتر اين اشعار قطعه هستند. اشعار اين دوره ، صنايع ادبي ندارند. تصويري نيستند ، شعرهايي مستقيم و حرفي اند . كه نمايش نمي دهند و بيشتر مبتني بر منطق نثرند . نثري كه موزون شده باشد.

دوره سامانيان :

قرن چهارم دوره سامانيان و دوره پيدايش و رواج و تثبيت نظم و نثر فارسي است و رودكي پدر شعر فارسي در اين دوره ظهور كرد. سامانيان  مردمي فرهنگ دوست بودند و در دوره آنان كتاب هاي متعددي از عربي به فارسي ترجمه شده است. از عصر سامانيان 35 شاعر را مي شناسيم كه از ايشان حدود 2000 بيت شعر باقي مانده است. كه حدود 1300 بيت از آن متعلق به رودكي و ابوشكور بلخي است. از رودكي حدود 900 بيت باقي مانده است. شعرهاي رودكي از لحاظ زبان همانند شعرهاي قبلي است : لغات عربي كم دارد . 1

شعر اين دوره ، به لحاظ فكري ، ادب تعليمي است كه با لحن حماسي بيان شده است .

به لحاظ ادبي مانند شعرهاي قبلي ، قطعه است و هرچند مانند شعرهاي قبلي حرفي است و نه تصويري و كنايي، اما تا حدودي به صنايع بديع توجه دارد. لغات در معاني خود به كار رفته اند و مجاز ندارد. از تشبيه و استعاره خبري نيست. ولي به لحاظ متانت و آهنگين بودن به طور محسوسي از اشعار دوره طاهريان و صفاريان پيشرفته تر است. لغات مهجور كهن و نزديك به پهلوي دارد. از رودكي مثنوي و قصيده مانده است. او را واضع رباعي دانسته اند. غزل در دوره او بسيار نادر و كمياب است. لغاتي كه در فارسي امروز ، مهجور و دشوار محسوب مي شوند. در اشعار اين دوره و شعر رودكي فراوان اند. در مجموع شعر رودكي نمونه كامل شعر سبك خراساني قرن چهارم يعني شعر عهد ساماني است. روح حماسي كه از مختصات مهم سبك خراساني است براي نخستين بار در شعر رودكي ديده مي شود. شعر اين دوره از لحاظ ادبي ساده است. شاعر بيشتر حرف مي زند تا نمايش بدهد. بديع و بيان در شعر اين دوره ديده نمي شود مگر به تصادف و .....

از شعراي ديگر اين دوره مي توان ، شهيد بلخي ، ابوشكور بلخي ، دقيقي و كسايي مروزي را نام برد.

عصر غزنويان :

وقتي كه غزنويان دست پرورده سامانيان به حكومت مي رسند. در رسوم درباري و قوانين اجتماعي تغييرات ناگهاني و بنيادي رخ نمي دهد و از اين رو تغيير محسوس شديدي در سبك ادبيات اين دوره ديده نمي شود. اما به هر حال در حكومت و بينش غزنويان با سامانيان اختلافاتي است كه باعث تغييراتي در سبك زندگي و تفكر مردم و نهايتا سبك ادبيات شده است.

در قرن پنجم از حدود 164 شاعر خبر داريم كه از ايشان بدون احتساب ابيات شاهنامه 164593 بيت باقي مانده است. شعر دوره غزنوي شعر نيمه اول قرن پنجم است و بعضي از شاعران اين عهد پرورده سامانيان هستند مانند كسايي مروزي و استاد سخت فردوسي و ....

از شاعران ديگر اين دوره عنصري ، فرخي سيستاني ، منوچهري دامغاني و .... قابل ذكرند.


 

پيدا آمدن سلجوقيان در دهه سوم قرن پنجم :

سلجوقيان تركاني بودند كه از خارج از ايران آمده بوند ، خط و زبان فارسي را نمي دانستند ، با رسوم ايرانيان آشنايي نداشتند. سلطه آنان باعث تغيير در اوضاع و احوال اجتماعي شد كه در نتيجه سبك را هم عوض كرد. اما در سبك شناسي بايد توجه داشت كه در بين دو سبك همواره دوره بينابيني وجود دارد. از اين رو نتيجه تسلط سلجوقيان را بايد در قرن ششم جست و هنوز تا پايان قرن پنجم همان سبك كهن خراساني با مختصر تحولي رايج است.

قطران ( متوفي به 481 ) ، اسدي طوسي ، ناصر خسرو و ..... هنوز به اسلوب كهن شعر مي گويند. شعر ابوسعيد ابي الخير و بابا طاهر مختصات سبك خراساني را دارند اما عاشقانه و عارفانه و حكمي هستند. رباعيات ابوسعيد معمولا چهار قافيه اي هستند يعني مصراع سوم آنها با ساير مصاريع قافيه دارد.

مختصات سبكي شعر خراساني

الف : مختصات زباني :

زبان فارسي اين دوره ، زبان مادري گويندگان است. يعني شاعران اين دوره ، زبان فارسي را از روي آثار ادبي پيش از خود نمي آموختند. از اين رو زبان ايشان طبيعي و ساده و روان است. و در آن ابهام نيست. شعر اين دوره مشتمل بر مجموعه اي از لغات است كه بسامد آن در دوره هاي بعد كم مي شود : ساتگين ، چرخشت ، سعتري و ....

ب : مختصات فكري :

  1. شعر اين دوره شعري شاد و پر نشاط است و از محيط هاي اشرافي و گردش و تفريح و باغ و بزم سخن   مي گويد ولي با اين همه از پند و موعظه و اندرز خالي نيست.

  2. شعري واقع گراست و در آن از امور ذهني و خيالي خبري نيست.

  3. شاعران با معارف پيش از اسلام آشنا هستند و از اين رو تلميح به اسم قهرمانان و شاهان مثل انوشيروان و زنجير او و .... اعياد و مراسم چون نوروز و جشن سده و ... به چشم مي خورد.

  4. معشوق مقام والايي ندارد و حتي گاهي مقام او پست است. معشوق گاهي مرد است و گاهي كنيز. و به همين علت هميشه صحبت از وصال است نه فراق .

  5. جنبه عقلاني و تعادل بر جنبه هاي احساسي چيره است.

  6. روح حماسي بر شعر اين دوره حاكم است.

  7. برونگراست و با دنياي درون و احساسات و عواطف و هيجانات و مسائل روحي سروكار ندارد.

  8. موضوع اصلي مدح ممدوح و سپس وصف مي ( خمريه ) و مشوق است.

ج : از نظر ادبي :

  1. قالب شعري غالب ، قصيده است. غزل به معني مصطلح خيلي كم است اما رباعي و مثنوي رايج است.

  2. استفاده از بديع و بيان طبيعي است و هرچه جلوتر بياييم ، مشخص تر مي شود. صنايع بديعي اين دوره بيشتر لفظي است از قبيل موازنه و لف و نشر و انواع سجع و ... و از صنايع معنوي بيشتر در موارد ساده اي چون تضاد و مراعات نظير اعتنا دارند.

بي پيرايگي يعني خالي بودن از صنايع بديعي همراه با سادگي لغات و رواني تركيب ها ، مهم ترين مشخصع شعري اين دوره است به طوري كه مي توان به سبك خراساني ، سبك ساده هم گفت . 1

  1. قافيه و رديف هرچه عقب تر برويم ساده تر است و مثلا از رديف هاي دراز و غير معمول استفاده نمي شود و اصولا رديف كم است.

  2. توصيف قوي است و از جزئيات طبيعت از قبيل انواع گل ها و پرنده ها و باغ و مي و مطرب و ... كمان و اسب و .... توصيفات دقيقي شده است. عيني بودن شعر سبب شده است كه شاعران به توصيف جزئيات طبيعت بپردازند. شيوه آنان در اين زمينه تشبيه مركب و تشبيه تفصيلي ( تشبيه حماسي ) است.

  3. تشبيهات مركب حسي زياد است . استعاره نيز تا حدودي مرسوم است.

  4. در آغاز چون شعر با موسيقي همراه بود ، بحوري ديده مي شود كه امروزه مطبوع نيست و اين اوزان بعدها متروك شده اند. همچنين گاهي مسائل عروضي در شعر اين دوره ديده مي شود كه امروزه استثنا محسوب مي شوند.

  5. از قوالب قديم ، قصيده هاي تمام مطلع و مسمط قديم ( شعر مسجع ) ديده مي شود :

بيزارم از پياله ، وز ارغوان و لاله         ما و خروش و ناله ، كنجي گرفته تنها 

كسايي مروزي 

سبك حد واسط

( شعر قرن ششم )

شعر قرن ششم : سبك حد واسط

علل مهم تغيير اوضاع و احوال اجتماعي و در نتيجه تغيير سبك در دوره سلجوقيان عبارتند از :

  1. اختلاط مردم خراسان و عراق : و در نتيجه نفوذ لغات غير فارسي چون عربي و تركي در آن و روي هم گسترش واژگان و تلطيف زبان

  2. درسي شدن زبان فارسي : از اين دوره به بعد كم كم زبان به سوي  زبان معيار مي رود و سابقه پيدا مي كند و نويسندگان و شاعران دقايق زبان فارسي را از روي آثار ادبي مي آموزند.

  3. رواج تصوف و عرفان و فعاليت صوفيان : سلاجقه به صوفيان امتيازهايي دادند و از اين دوره صوفيان افكار خود را آشكارا منتشر ساختند و عرفان وارد ادبيات فارسي شد.

  4. تاسيس مدارس ديني و رواج معارف اسلامي : تاسيس مدارس و آشنايي با كتب ادبي زبان عربي و رواج علوم باعث مي شود كه شاعران اين دوره علاوه بر شاعري ، مردمي فاضل نيز باشند و در اشعار خود به انواع علوم اشاره داشته باشند.

  5. عدم توجه سلجوقيان در آغاز كار به شعر و شاعري و رواج غزل : سلجوقيان در آغاز كار به شعر و شاعري توجهي نداشتند و به همين علت قصيده كه وسيله بيان احساسات بود عقب نشست و غزل رواج يافت. بعدها سلجوقيان به تمدن ايراني آشنا شدند و دوباره قصيده و مدح رونقي يافت.

  6. انهدام نسل فضلاي سابق : تغييرات سياسي و انتقال دربار از غزنين به اصفهان باعث شد كه نسل جديدي از دبيران و شاعران بوجود بيايند كه ديگر آن رابطه استوار را با خراسان نداشتند و اين در تغيير سبك مؤثر بود.


 

مختصات شعر قرن ششم

سطح زباني :

  1. وفور لغات و اصطلاحات عربي : در اين دوره ، حتي در آثار ساده يي چون ويس و رامين هم شباهت هايي با ادب عرب ديده مي شود.

  2. وفور تركيبات نو

  3. فقدان برخي از لغات كهن سبك خراساني

  4. كاسته شدن سادگي و رواني و حركت زبان به سوي دشواري و تعقيد

سطح فكري :

  1. اشاره به علوم مختلف نظير طب و نجوم و فقه و ....

  2. اشاره به قرآن و احاديث در شعر 

  3. اشاره به مسائل كلامي مانند مقدمه مثنوي هاي نظامي و ....

  4. اشاره به مسائل فلسفي و حكمي و مخالفت كلي با فلسفه يوناني 

  5. مخالفت با تاريخ پيش از اسلام و شاهان عجم و ....

  6. اشاره به تلميحات مسيحي در سبك آذربايجاني 

  7. شكايت از ممدوح به جاي مدح ممدوح

  8. وفور « قطعه تقاضايي »

  9. بد گفتن از شعر و شاعري و مديحه سرايي

  10. پيدا آمدن شعر عرفاني و شرعي

  11. مفاخره و به علم خود نازيدن

  12. شكايت از اوضاع روزگار و منسوخ شدن وفا و مروت

سطح ادبيات :

  1. به اوج رسيدن اكثر قوالب شعري : خيام در رباعي ، نظامي در مثنوي ، انوري در قطعه و ....

  2. مطرح بودن انواع شعر : شعر عرفاني و شرعي ( سنايي و نظامي ) ، حسبيه ( مسعود سعد سلمان ) ، هجو (سوزي سمر قندي ) و .....

  3. به كار گرفتن رديف هاي دراز و مشكل

  4. وفور مبالغه و غلو

  5. پيدا شدن غزل ورشد سريع آن 

  6. توجه به صنايع بديعي و بياني

  7. راج تجديد مطلع در قصيده به وسيله خاقاني

  8. مشكل بودن شعر و محتاج بودن آن به شرح

سبك عراقي

( شعر قرن هفتم تا نهم )

محرك اصلي تغيير و تحول سبك ، تغييري تحولات اجتماعي است . حمله مغولان و دگرگوني كامل اوضاع اجتماعي ، يكسره سبك خراساني را محو كرد و سبك عراقي رواج تام يافت.

سبك عراقي به لحاظ تاريخي دوره مغولان و ايلخانان و تيموري را در بر مي گيرد و از قرن هفتم تا اواخر قرن نهم ادامه دارد. شعر اين سبك دو مشخصه مهم دارد :

شيوع عرفان : 

در دوره سلجوقيان عرفان در ايران رواج يافت. بعدها با حلمه مغول ، توجه به امور اخروي و دنيا را هيچ و پوچ انگاشتن ، باعث رواج بيشتر تصوف شد. حمله به شاعران مداح و مديحه سرايي و انتقاد از شاعران بزمي ، مقدمه تغيير شيوه شاعري را فراهم آورده بود و سرانجام شيوه شاعراني چون سنائي و نظامي و خاقاني به شعر عرفاني كشيد و از طريق عطار به مولانا رسيد و به قول سلطان ولد در مقابل « شعر شعرا » ، « شعر اوليا » پديد آمد. شعر شاعراني نظير خاقاني و نظامي بين شعر شعرا و شعر اوليا است. اما شعر سنايي را مي توان شعر آغازين عرفاني دانست...... و سرانجام حافظ در قرن هشتم شعر شعرا و شعر اوليا را در هم آميخت و شعر كيميا ساخت.

عرفان در قرن هفتم در آثار عطار ( از قبيل الهي نامه و منطق الطير ) و مولانا ( مثنوي و غزليات ) به اوج خود مي رسد. در قرن هشتم حافظ از مطالب عرفاني در غزليات خود بهره مي گيرد و به مسائل مهم عرفاني اشارت ظريفي دارد.

در قرن نهم و دهم از حركات بالنده عرفاني خبري نيست و شاعران و شارحان به توضيح نكات عرفاني گذشتگان مي پردازند.

رواج غزل :

غزل در ادبيات عرب ، قالب شعري مخصوصي نبود و شاعران مضامين عاشقانه را در طي قطعه و قصيده بيان مي كردند و غزل خيلي كم است. غزليات قديم كاملا شبيه تغزل هستند و اسلوب آنها اسلوب شعر خراساني است. زبان ساده يي دارند. چندان از بديع و بيان سود نبرده اند. موضوع آنها عشق زميني و مادي است و از عرفان و معاني عرفاني در آنها خبري نيست.

اولين غزل فارسي در معناي اصطلاحي آن در آثار بازمانده از شهيد بلخي ( 325 ) و رودكي ( 329 ) ديده  مي شود.

در قرن ششم ، بي توجهي شاهان سلجوقي در اوايل كار به شاعران ( نسبت به دوره غزنويان ) باعث شد كه شاعران كم و بيش به غزل توجه كنند ، يعني به جاي مدح ممدوح به مدح معشوق و به جاي توصيف طبيعت به بيان احساسات و عواطف خود مي پردازند. ولي به هر حال غزل قرن ششم ، غزل حد واسط است يعني نه آن خامي غزل هاي تغزل گونه قرون قبل را دارد و نه پختگي قرون هفت و هشت را .

سنايي ( 535 ) آغازگر حركت غزل مي باشد و غزلياي او دو نوع مي باشد : يك دسته رنگ و بوي تغزل را دارد و همان است كه بعدا از طريق اشعار انوري و ظهير گسترش يافت و .... در سعدي به اوج خود رسيد.

دسته ديگر اشعار وي غزلياي اخلاقي و عارفانه است كه از طريق خاقاني و نظامي و عطار رونق داده شد و در مولوي به اوج خود رسيد. سعدي ( وفات 691 ) در قرن هفتم غزل عاشقانه را به اوج رساند. معشوق سعدي مقام والايي دارد. گاهي به مقصود شعر عرفاني نزديك مي شود اما به هر حال معشوقي زميني است. شعر عطار (627 ) شعري صوفيانه است. غزليات او را مي توان به سه نوع عاشقانه و عرفاني و قلندري تقسيم كرد. پس از عطار مولوي ( 672 ) عرفان را در شعر خود به اوج مي رساند. نگاه مولانا و در نتيجه استعارات و تشبيهات او معمولا جديد است. موسيقي قوي ، حقيقت نمايي ، بلاغت ، نشاط و غم ستيزي ، وفور تمليح ، زبان سمبليك و .... از مختصات شعر مولوي است.

همانطور كه در بالا آمد غزل عاشقانه بوسيله سعدي و غزل عارفانه بوسيله مولانا در قرن هفتم به اوج خود رسيدند و از اين رو در قرن هشتم جريان تلفيق اين دو نوع غزل پيش آمد كه جريان تازه يي بود. اوج اين جريان در شعر حافظ است كه به هر دو شيوه عاشقانه و عارفانه توجه داشت.

به سبب تغيير نكردن اوضاع اجتماعي در قرن نهم شاعران و نويسندگان بزرگي ظهور نكردند و سبك عراقي به صورت محتضري به حيات خود ادامه داد. از ميان شاعران به اصطلاح عارف اين دوره شاه نعمت الله ولي و جامي1 معروف اند. مضمون يابي و جزئي نگري كه بعدها مشخصه سبك هندي مي شود در اين دوره مورد توجه است. 

مختصات سبك عراقي

به لحاظ زبان : 

چهارچوب همان چهار چوب فارسي قديم يعني زبان سبك خراساني است كه تا حدودي مختصات جديد يافته است. زبان از ديد خواننده امروزي مانوس تر است. لغات فارسي اصيل قديم كم شده و به جاي آن لغات عربي جايگزين شده است. « مي » اندك اندك جاي « همي » را مي گيرد. « در » به جاي « اندر » در حال جايگزين شدن است و واژه هاي « ايدون » و « ايدر » كم به كار مي روند. 

از نظر فكري :

اگر شعري عاشقانه باشد معشوق آن قابل مقايسه با معبود است و اگر عارفانه باشد ، مسائلي نظير وحدت وجود، توفق عشق بر عقل ، ستايش شراب و بي خودي و بي خردي و .... را مطرح مي كند. ادبيت اين دوره ادبياتي است درون گرا ، عشق گرا ، محزون و غير رئاليستي كه بيشتر از آن كه به آفاق نظر داشته باشد به انفس نظر دارد.

از نظر ادبي :

قالب مسط در اين دوره غزل است. توجه به بيان و بديع زياد است و شاعران به هنرهاي گوناگون كه هرگز در شعر سبك خراساني وجود نداشت ، دست مي يابند. 

سبك شعر حد واسط

( شعر قرن دهم ، حد واسط سبك عراقي و هندي )

سبك شعر حد واسط سبك عراقي و هندي

شعر قرن دهم ، حد واسط سبك عراقي و هندي است. شاعران اين دوره عمدتا به غزل پردازي مشغول اند. شعر بابا فغاني ( 925 ) حد واسط سبك حافظ و سبك هندي است و به او حافظ كوچك مي گويند. غزليا او ساده و سوزناك مؤثر است و شعرايي مثل محتشم كاشاني از شيوه او تقليد كرده اند.

در قرن دهم دو جريان شعري وجود داشت :

يكي همان شعر لطيف بابافغاني بود كه شعر حافظ را به سوي سبك هندي مي كشاند. و ديگر مكتب وقوع است كه اولا حاصل چاره انديشي شاعران براي رهايي از تقليد و ابتذال بود و ثانيا بازتاب طبيعي محيط اجتماعي قرن دهم بود. وحشي بافقي ، لساني شيرازي و محتشم كاشاني از شاعران معروف مكتب وقوع و واسوخت هستند.

مختصات شعر حد واسط

مختصات زباني :

بي توجهي به زبان و ورود لغات عاميانه و عدم توجه به درستي جملات و تركيبات در آن مشهود است. زبان اين دوره ، نه مثل زبان سبك عراقي فصيح و بليغ است و نه مثل زبان سبك هندي كاملا عاميانه است.

مختصات فكري : 

به لحاظ فكري مبتني بر بيان حالات جزئي و خصوصي عاشق و معشوق در ماجراهاي عاشقانه است. غالبا معشوق مذكر است.

مختصات ادبي :

از نظر ادبي شعر اين دوره ساده است و چندان از بديع و بيان استفاده نمي كند. قالب مسلط ، غزل است ولي تركيب بند هم رايج است.

 

سبك هندي

( علل پيدايش و مختصات آن )

 

حكومت سلسله صفوي كه ايدئولوژي مذهبي داشتند ، باعث تغيير سبك مي شود. تغيير مذهب و رواج شيعه از عوامل مهم در تغيير تفكر و بيان يعني تغيير سبك است. عوامل پيدايش سبك هندي عبارتند از :

  1. مذهب : حكومت مذهبي صفويه باعث شد كه توجه شاعران به امور جزيي و پند و اندرز و توصيف و بيان امور طبيعي و تبديل موضوعات كهن به مضامين تازه معطوف شود.

  2. سفر به هند : و آشنايي با تفكرات هندوان و معارف آنان در تغيير سبك دخيل بوده است.

  3. توسعه اصفهان : مهاجرت كشاورزان و فئودال ها به شهر و پديد آمدن طبقه جديد خرده ثروتمندان كه تربيت اشرافي قديم را نداشتند و نمي توانستند از ادبيات قديم بهره ببرند ، باعث بوجود آمدن ادبيات عاميانه تر و قابل فهم اي دوره شده است.

  4. رفاه اقتصادي : رفاه اقتصادي و آباداني شهرها اين امكان را براي مردم پديد آورد كه هركس به وسع خود به امور فرهنگي و شعر و شاعري بپردازد.

  5. علاقه شاهان صفوي به فرهنگ : شاهان صفوي مقام شيخي و رهبري طريقت داشتند و بايد خود را در مقام فرهنگي بالايي نگه مي داشتند. چنين عاملي باعث مي شد كه شعر و شاعري و ... در دوره آنان مورد توجه واقع شود.

معروف ترین شاعران سبك هندي :

كليم كاشاني ( 1061 ) كه شعرهاي او كاملا معتدل است و بيشتر به غزل هاي سبك عراقي نزديك است تا شعرهاي سبك هندي و بيشتر تكيه او بر اغراق و باريكي و لطافت خيال و مضمون يابي است. ميرزا صائب تبريزي يا اصفهاني ( 1080 ) معروف ترين شاعر سبك هندي است كه بيش از هر شاعر ديگري در ادبيات فارسي غزل دارد. وي بيش از هر شاعري در مورد شعر و سبك مخصوصا سبك هندي سخن گفته است. صائب به لحاظ توجه به حافظ برخلاف ديگر شاعران سبك هندي به بديع يعني روابط موسيقيايي و معنايي بين كلمات توجه دارد. عبدالقادر بيدل ( 1054- 1133 ) بزرگترين شاعر پارسي گوي هند است. اشعار او به دشواري و تعقيد معروف است. غزل او جنبه عرفاني دارد يعني زمينه هاي مضمون پردازي خود را بر معنا و عرفان نهاده است.

مختصات سبك هندي

زبان : 

زبان شعر سبك هندي ، زبان جديد فارسي است. رو آوردن طبقات مختلف مردم به شعر باعث شد زبان مردم به شعر راه يابد و وسعت دايره واژگان شعر گسترش يابد. در اين سبك لغاتي چون نزاكت ، قالي  ، شيشه ، كاروان و.... به لحاظ بسامد تشخيص سبكي دارند.

فكر :

شعر سبك هندي ، شعري معني گراست نه صورت گرا و شاعران به معني بيشتر توجه دارند تا به زبان. كوشش شاعر سبك هندي مضمون يابي و ارائه خيال خاص و معني برجسته است يعني فكري جزئي اما تازه و نگفته و بيان آن به صورتي اعجاب انگيز. ورود افكار و لغات مربوط به مذاهب و آداب و رسوم هندوان از مختصات شعر اين دوره است.

ادبيات :

در سبك هندي چندان به بديع و بيان توجه نمي شود بجز تشبيه كه اساس سبك هندي است. از همه صنايع بيشتر تلميح مورد توجه شاعران اين دوره است كه در مضمون سازي نقش فعالي دارد. يك موضوع مهم در شعر اين دوره ، مخصوصا در شعر صائب ، وفور اصطلاحات سبك شناسي و نقد ادبي چون معني بيگانه ، مضمون رنگين ، معني برجسته ، طرز خيال و ..... است.

قالب مسلط در اين دوره ظاهرا غزل است. اما غزلي كه حد و حدود ندارد و مثلا به حدود 40 بيت مي رسد و تكرار قافيه در آن امري عادي است. و علت اين است كه شاعر اين دوره در واقع « تك بيت گو» است. و شاعر اين ابيات مستقل را به وسيله رشته قافيه به هم گره زده است.

تمثيل مهم ترين عنصر ادبي شعر اين دوره است و كار شاعران اين دوره ممثل كردن مطلبي معقول به صورت محسوس است.

شعر دوره بازگشت

( شعر نيمه دوم قرن دوازده تا شروع سبك نو )

شعر دوره بازگشت

جنبش بازگشت در نيمه دوم قرن دوازدهم يعني از اواخر دوره افشاريه پديدار شد و در عهد كريمخان توسعه يافت اما رواج اصلي و اشاعه آن از زمان فتحعلي شاه قاجار به بعد بود. نهضت بازگشت دو شاخه اصلي دارد :

اول قصيده سرايي به سبك شاعران كهن خراساني كه شاعراني چون صبا و قا آني از اين دسته اند.

دوم غزل سرايي به سبك عراقي يعني تقليد از حافظ و سعدي مانند فروغ بسطامي و نشاط اصفهاني و ....

مختصات شعر دوره بازگشت :

زبان شاعران نخستين نهضت بازگشت بسيار خام و ابتدايي است اما بعدها به سرعت ممارست در متون قديم زبان تعالي مي يابد و در امثال سروش و قا آني و شيباني به كمال مي رسد. بسياري از ويژگي هاي فراموش شده زبان از قبيل « الف » اطلاق كه از قرن ششم به بعد فراموش شده بود در شعر دوره بازگشت دوباره رواج يافت و بعد از گذشت چندي و اشاعه اسلوب تقليد از قدما ، دقت شاعران در استفاده از زبان كهن زياد مي شود و شاعراني چون محمود خان صبا و قا آني و سروش پيدا مي شوند كه زبان ايشان يادآور فصاحت و بلاغت گذشتگان است. صفي عليشاه در عرفان اداي مولانا را در مي آورد و فروغ بسطامي در غزل اداي سعدي و حافظ را و سروش در قصيده اداي فرخي را در مي آورد. به لحاظ ادبي مرسوم ترين قوالب شعري در اين دوره قصيده و غزل است. قصايد دوره بازگشت دو نوع است : يكي قصايد امثال سروش كه به شيوه عنصري و فرخي ساده است و صناعات ادبي در آن كم است و ديگر قصايد امثال قا آني كه به شيوه انوري پر از صناعات ادبي و تلميحات است. غزل اين دوره بيشتر سعدي وار است و صناعات آن معتدل است.

نقش جريان ادبي بازگشت در پيدايش سبك شناسي : 

شاعران دوره بازگشت در حقيقت نخستين سبك شناسان ايران هستند. سبك شناسي در حقيقت بدون اينكه نامي داشته باشد در همين دوره شروع شده است. زيرا شاعران براي تقليد هاي درست ، مجبور بودند به همه جوانب مختصات زباني و فكري و ادبي آثار قدما دقيق شوند و آنها را بياموزند.

عمده توجه شاعران دوره بازگشت به تبع ملك الشعرا بهار به مختصات زباني بود و به مختصات فكري و ادبي عنايت نداشتند. وانگهي اين توجه فقط منحصر به مختصات زباني سبك خراساني بود و اين امر به همين ترتيب تا سال هاي اخير هم مرسوم بود و سرانجام تتبع شاعران اين دوره در مختصات زباني سبك خراساني باعث پيدايش سبك شناسي در ايران شد. 

سبك شعر نو

( مهم ترين تغيير سبكي در تاريخ ادبيات )

شعر حد واسط دوره بازگشت و شعر نو ، شعر دوره مشروطه است. انقلاب مشروطيت يكي از مهم ترين عوامل تغييرات اجتماعي و سياسي و مخصوصا فرهنگي در تاريخ ايران است و از اين رو مهم ترين تغيير سبكي را در پي داشت كه سبك نو در شعر و نثر باشد.

برخي علل عمده تغيير و تحولات اجتماعي در اين دوران عبارتند از :

  1. شكست ايرانيان از روسيه و پي بردن مردم به بي لياقتي رجال حاكم بر ايران و عقب افتادگي صنعتي

  2. اعزام دانشجو به خارج از ايران و آشنايي با فرهنگ مغرب زمين و ترجمه كتب و روزنامه هاي خارجي

  3. ايرانيان قفقاز مقالاتي به فارسي و تركي مي نوشتند و در بيداري هموطنان خود مي كوشيدند.

  4. برخي روزنامه هاي پيشرو مصر در ايران خواننده داشت.

  5. تاسيس چايخانه در ايران و طبع و نشر كتاب

  6. تاسيس مدارس جديد و آمدن معلمان فرنگي به ايران

  7. رسيدن نسيم تجدد جهاني به ايران

  8. تاسيس مجلس ، استقرار مشروطه و برقراري قوانين

  9. آشنايي مردم با مفاهيم و اصطلاحات نوين اجتماعي و حقوقي مثل آزادي ، حزب ، استبداد و ....

  10. پخش كتب و رسالات مصلحين و متفكران سياسي و اجتماعي 

مردمي شدن ادبيات

در اين دوره ادبيات ، براي نخستين بار در مفهوم واقعي اش كم و بيش مردمي مي شود و طبقات كثيري از طريق روزنامه با ادبيات خود در تماس مداوم قرار مي گيرند. برخي شاعران اين دوره ، به مسائل سياسي روز توجه مي كنند كه از نظر ادبي چندان مقامي نمي يابند اما به لحاظ تاريخ اجتماعي حائز اهميت اند. سيد شرف الدين حسيني ، ميرزاده عشقي و .... اشعار عامه پسند سياسي مي گويند اما مايه هاي ادبي در شعر آنان كم است. شعر ملك الشعرا بهار در هر دو زمينه مسائل مردمي و ارزش هاي ادبي در حد متعالي است. به هر حال همين شاعران و هم عصران آنها زبان و فكر را براي ظهور شعر نو در دوره بعد آماده مي كنند. به لحاظ فكر ، اين عقيده كه شعر بايد به مسائل خاصي مثل عشق و عرفان و يا مدح و هجو مي پردازد از ميان مي رود و توجه به مسائل اجتماعي و سياسي در شعر باب مي شود. از نظر ادبي ، شاعران ديگر به صنايع ادبي توجه چنداني ندارند و كم كم قوالب جديدي مثل ترجيع بند ، مستزاد ، مسمط و چهار پاره مرسوم مي شود.

دوره پهلوي :

با خوابيدن سر و صداي مشروطيت ، تغيير حكومت و تثبيت نظامي جديد ، شعر دوره مشروطيت به صورت شعر نو متجلي مي شود. در اين دوره دو جريان موجود است :

يكي تلفيق افكار نو با ادبيات سنتي كه مي توان آنرا ادامه همان دوره بازگشت دانست و در شعر امثال ملك الشعرا بهار ، پروين اعتصامي ، دكتر مهدي حميدي و .... قابل مشاهده است. در اين دوره قوالب همان قوالب قديم و زبان ادبي سنتي است ، منتهي در فكر تحول ايجاد شده است و در اين شعر مسائل خاص بشر امروزي هم مطرح مي شود.

دوم جريان حقيقي تغيير سبك است كه از همه جدي تر علي اسفندياري معروف به نيما يوشيج بدان پرداخت و ملقب به پدر شعر نو شد. در اين شيوه ، شعر در هر سه سطح زبان ، فكر و ادبيات دچار تحول بنيادي شد. البته ريشه هاي هر سه سبك مهم شعر فارسي در شعر نو ديده مي شود. نشانه هايي از سبك خراساني در نيما و شاملو ، نشانه هايي از سبك عراقي در فروغ و سهراب سپهري و نشانه هايي از سبك هندي در شعر موج نو ديده مي شود.

در هر صورت شعر سبك نو ، فقط در مقابل سبك پيش از خود قرار نگرفته است ، بلكه كل ادبيات پيش از آن به ادبيات سنتي معروف شد. عمده تمايز شعر اين سبك به سبب تغيير قالب شعر است.

سه شيوه رايج در شعر نو عبارتند از :

شعر آزاد : وزن عروضي دارد اما جاي  قافيه مشخص نيست. اشعار نيما ، اخوان ، فروغ و سهراب در اين طبقه جاي مي گيرد.

شعر سپيد : هرچند آهنگين است اما وزن عروضي ندارد و جاي قافيه هم در آن مشخص نيست. در اين شيوه فقط شعر شاملو معروف است.

شعر موج نو : نه تنها وزن عروضي ندارد بلكه معمولا آهنگين هم نيست و قافيه هم ندارد و فرق آن با نثر معمولا در ارائه مطلب و نحوه خاص بيان و به طور كلي در تخيل شعري است. شعر موج نو به دشواري و تعقيد معروف است.

بين اين سه شيوه شعر آزاد مقبوليت بيشتري يافته است. در شعر سپيد ، كساني نثر را با شعر اشتباه گرفتند. در شعر موج نو هم كساني پنداشتند كه نثرهاي دشوار را مي توان شعر خواند.

در سال هاي اخير از تاثير و تاثر شعر نو و سنتي در هم ، غزل نو يا غزل جديد پديد آمد كه هرچند قالب آن سنتي است اما زبان و تخيل آن نوين است. اين امر به قالب هاي ديگر نظير مثنوي و رباعي هم سرايت كرده است. 

مقايسه مختصات شعر نو و شعر سنتي

در جدول زير مي توان به طور كلي برخي از مختصات شعر نو و شعر سنتي را در مقابل هم قرار داد :

الف : مختصات زباني

شعر سنتي 

شعر نو

لغات و تركيبات ادبي كهن

لغات و تركيبات زبان فارسي امروز

ب : مختصات فكري

معشوق آسماني 

معشوق زميني

معشوق مذكر

معشوق مؤنث

مخاطب دربار يا فضلا هستند

مخاطب مردم معمولي هستند

عرفاني

دنيوي

طرح موضوعات محدود و مشخص

تنوع موضوعات

عدم ذكر مسائل خصوصي زندگي

اشاره به مسائل خصوصي زندگي

عدم توجه به مسائل اجتماعي و سياسي

توجه شديد به مسائل

فاضلانه

صميمانه

مفاخره

ندارد

هجو مدح

ندارد

ضعف و تشتت در محور عمودي

استواري و پيوستگي در محور عمودي

ج : مختصات ادبي

واحد شعر بيت است

واحد شعر بند است

توجه آگاهانه به صنايع ادبي

وجود صنايع ادبي به صورت طبيعي

قوالب سنتي چون قصيده و غزل

قالب نيمايي يا سپيد

مصراع ها مساوي

مصراع ها نا مساوي

تعقيد

ابهام

تشبيهات و استعارات كليشه اي

تشبيهات و استعارات نو

موسيقي قديمي و لحن غير طبيعي كه براي مردم آشنا نيست

موسيقي كلام و لحن طبيعي زبان كه براي مردم مانوس است.

مختصات سبك شعر نو

در

شعر سپيد شاملو


 

 سبک شناسی ادامه درصفحه ی بعد ازپایین همین صفحه به 

صفحات بعدی بروید👇👇

 

تهیه کننده:سیدهادی قاسمی نژاد  خریداری مقاله انواع سبکها ازسایت مربوطه کپی ممنون میباشد 

 

شماره دانشجویی:

:: موضوعات مرتبط: سبک شناسی
:: برچسب‌ها: سبک شناسی, انواع سبک شعری